طراحی معماری شامل انتخاب عناصر معماری و تنظیم و ترکیب آن‌ها برای ایجاد فضا و کیفیات مورد نظر برای تامین عملکرد مناسب، زیبایی و انتقال مفاهیم و معانی است. ترکیب عناصر معماری در یک فضا، مستلزم سازمان‌دهی و استفاده از الگوهایی است که این عناصر را به صورت معنی‌داری به هم مرتبط کند و زمینه لازم را برای ایجاد یک کل واحد فراهم آورد. زیرا هیچ عنصر معماری نمی‌تواند بدون ارتباط با عناصر دیگر و ترکیب مناسب با آن‌ها در طرح و فضای معماری حضور یابد. در یک ترکیب معماری، همه‌ی اجزا، عناصر و قسمت‌ها در کارکرد، تاثیر کیفی و معنایی که دارند به هم متکی و وابسته هستند.

موفقیت هر اثر معماری، بستگی کامل به چگونگی ترکیب عناصر و الگوهای سه بعدی فضا دارد تا عملکرد مناسب زیبایی بصری، تاثیر محیطی و روانی موثر و مثبت، استحکام و پایداری را هم‌زمان تامین کند.

ترکیب اجزای هر چیزی از جمله معماری، هم جنبه‌ی ساختاری و مفهومی دارد و هم جنبه‌ی بصری و احساسی.

باید توجه نمود که این اصول، قواعد مطلق و انعطاف ناپذیر نیستند بلکه اصولی هستند که روش‌های مختلف و ممکن را برای طراحی عناصر و فضای معماری و نحوه‌ی احتمالی ترکیب ‌آن‌ها را در قالب الگوهای معنی‌دار و قابل بازشناسی، ارائه می‌دهد.

وحدت و تضاد:

ایجاد وحدت و هماهنگی در میان اجزای مختلف یک ساختمان یا فضای معماری امری ضروری‌ست. تضاد و تنوع در اجزا و کیفیات، اهمیت زیادی در ایجاد یک ترکیب از نظر ساختاری و بصری ایفا می‌کند.

هر مفهومی فقط در مقابل ضد خودش معنا پیدا می‌کند. تضاد (کنتراست) موجود در پدیده‌ها، باعث حساس‌تر شدن قوای حسی ما نسبت به کیفیت یا معنای آن‌ها می‌شود.

وحدت در عین کثرت لازمه‌ی ایجاد هر کلیت واحد و منسجم است. وحدت‌جویی ادارکی و احساسی و گرایش به هماهنگی از یک طرف، تمایز منطقی و تضاد، از طرف دیگر، در تقابل با هم امکان دیدن و در نتیجه، فهمیدن را برای انسان فراهم می‌آورند.

در معماری با استفاده از قاب‌بندی، شبکه‌ی مدولار، استفاده از زمینه و الگوهای پیوسته، می‌توان حس هماهنگی را در اجزا افزایش داد و با تفاوت در ریتم‌ها و مدول‌ها، استفاده از شبکه‌های چندگانه، برهم زدن هندسه غالب، ایجاد تنوع نمود.

در طرح معماری می‌توان برای ایجاد و تشدید کیفیات و معانی، از تنظیم مقیاس، حذف کردن عناصر غیر لازم و تصنعی، تمرکز دادن، تباین نور و تاریکیِ بر آن‌چه واقعا مهم است، استفاده نمود.

تضاد در رنگ و نور:

وجود نور، شرط اول دیده شدن عنصر معماری است. درجات مختلف سایه روشن و رنگ‌ها باعث تمایز اشیا، سطوح و احجام می‌شود. از طریق کنتراست بصری، اشیا، وضوح و روشنی بیشتری پیدا می‌کنند. به همین دلیل از ویژگی‌های متضاد عنصر معمامری جهت تاکید روی عناصر اصلی طرح و ایجاد تنوع در پروژه استفاده می‌شود.

هماهنگی یا تضاد در شکل:

نیاز انسان به تشخیص و فهم محیط، اصلی‌ترین انگیزه‌ی دیدن است. وجود ابهام، بزرگ‌ترین مانع را برای درک محیط فیزیکی و معماری ایجاد می‌نمید. ذهن از طریق ساده کردن نقوش، کامل کردن خطوط ناتمام، دسته‌بندی اشکال مشابه و تمایز میان عناصر متضاد، اقدام به درک محیط می‌کند. اشیا و عناصر معماری از جهات مختلف با هم در تضاد قرار می‌گیرند.

تناسب:

تناسب مفهومی ریاضی است که در هنرهای تجسمی بر کیفیت رابطه‌ی میان اجزای اثر با یکدیگر و با کل دلالت دارد. کاربرد تناسب به دلیل ایجاد زیبایی بصری در هنرهای تجسمی از اهمیتی ویژه برخوردار است. یکی از دلایل زیبایی یک اثر تجسمی وجود تناسب میان رنگ‌ها، خط‌ها، سایه-روشن و شکل‌های آن است.

تناسب، از نظر مفهومی اشاره به شخصیت ذاتی و از نظر شکل، به نسبت یک جز به جزء دیگر و یا نسبت یک جز به کل مربوط می‌شود، و یا به رابطه‌ی یک چیز با چیز دیگر، از نظر بزرگی و اندازه، تعداد و با میزان و کیفیت اشاره دارد. در یک خانه‌ی مسکونی اندازه‌ی فضاهای مختلف متناسب با هم تعیین می‌شوند.

در ک ما از اندازه‌ی هر چیزی، بستگی به اندازه‌ی اشیای پیرامون دارد.

قدما برای تناسب ایده‌آل اشیا، تناسب هندسی خاصی به نام تناسبات طلایی را پیشنهاد کرده‌اند.

تناسب در اندازه‌ها از قوانین خاصی پیروی می‌کند که به آن‌ها اصول و قواعد تقسیمات طلایی و یا تناسبات طلایی گفته می‌شود. بر اساس تناسبات طلایی یک پاره‌خط را می‌توان به دو قسمت تقسیم کرد که نسبت قسمت کوچک‌تر به قسمت بزرگ‌تر مساوی با نسبت قسمت بزرگ‌تر با کل پاره‌خط باشد. این نوع تقسیم از نظر بصری و همین‌طور از نظر منطقی نسبت‌های زیبایی را میان اجزا با یکدیگر و با کل پدید می‌آورد.

برای درک تناسب، به مفهوم مقابل آن‌ها یعنی تضاد می‌توان توجه کرد.

تعادل و ناپایداری:

در یک اثر تجسمی وجود تعادل بصری برای ایجاد تاثیر مثبت بر مخاطبان ضروری و لازم است. در صورت عدم تعادل میان نیروهای بصری مختلف پیام اثر خدشه‌دار می‌شود و تاثیرگذاری خود را از دست می‌دهد

تعادل، از طریق توجه و درک به مرکز ثقل یا محور بصری بین عناصر موجود، حاصل می‌شود. عناصر مختلف فضا و فرم معماری مانند دیوارها، سقف، درها و پنجره‌ها، مبلمان و لوازم با اندازه‌ها، شکل‌ها و رنگ‌های مختلف در کنار هم قرار می‌گیرند. این عناصر متنوع ، باید در قالب یک ترکیب بصری متعادل و متوازن سازمان پیدا کنند و وزن و نیروهای بصری که به وسیله‌ی هر یک از عناصر فوق ایجاد می‌شوند به تعادل برسند. اندازه، شکل، رنگ، بافت، جهت و محل قرارگیری عناصر، وزن بصری عناصر و میزان جلب توجه به آن‌ها را در فضا مشخص می‌کند.

ناپایداری حالتی ا‌ست در مقابل تعادل. ناپایداری از نظر بصری، بسیار ناآرام و تحریک‌ کننده است و در مقیاس معماری و احجام بزرگ می‌تواند احساس ناامنی و تزلزل ایجاد نماید.

ایجاد تعادل بصری

به‌وجود آوردن تعادل در یک اثر تجسمی بستگی به چگونگی ایجاد هماهنگی میان عناصر و اجزای آن اثر دارد. در واقع وجود تعادل در یک اثر تجسمی مبین تاثیر‌گذاری متناسب و هماهنگ همه عناصر در آن ترکیب می‌باشد. چنانچه انرژی بصری همه‌ی عناصر به گونه‌ای سامان داده شود که هیچ بخشی از اثر انرژی بصری دیگر بخش‌ها را از میان نبرد و باعث اغتشاش بصری نشود، ترکیبی موزوزن و متعادل به‌وجود می‌آید. در سامان بخشیدن به یک اثر متعادل، تیرگی-روشنی، رنگ، اندازه و محل قرار گرفتن عناصر بصری در فضای کار دخالت دارند. ضرورت ایجاد تعادل نه‌تنها در سطوح و آثار دوبعدی بلکه در همه‌ی آثار تجسمی به‌ویژه در مجسمه‌سازی از اهمیتی اساسی برخوردار است.

تعادل در سه بعدی فضا و فرم:

درک و احساس ما از فرم، فضا و عناصر تشکیل‌دهنده‌ی آن، به طور پیوسته تغییر می‌کند. ما در فضا حرکت و زندگی می‌کنیم و آن را از زوایای مختلف تجربه می‌کنیم.

با تغییر شبانه‌روز و تبدیل نور طبیعی روز به نورمصنوعی، کیفیت فضا تیز تغییر می‌کند. جا‌به‌جا شدن و کم و زیاد شدن لوازم موجود در فضا نیز تغییراتی را درآن به‌وجود می‌آورد. از این رو، باید تعادل بین عناصر تشکیل‌دهنده‌ی فرم و فضا، در سه بعدی مورد توجه قرار گیرد و از انسجام، استحکام و خوانایی کافی برخوردار باشد تا تغییراتی که در فضا ایجاد می‌شود انسجام و توازن آن را از بین نبرد.

سه روش ایجاد تعادل:

1) تعادل محوری

در تعادل محوری، عناصر فضایی با اشکال، اندازه‌ها، جهات و کیفیات مختلف به صورت متقارن نسبت به ک محور سازمان‌دهی می‌شوند. تعادل محوری، به تقارن، آرامش، سکون و موازنه‌ی کامل بین عناصر منجر می‌شود. در تقارن محوری عنصر انتهایی محور تقارن مورد تاکید قرار می‌گیرد. به همین جهت در این نوع سازمان‌دهی، معمولا، در انتهای محور عناصر با ارزش و مهم جایابی می‌شوند. این نوع سازمان‌دهی در معماری سنتی ایران کاربردی وسیع دارد. در این سازمان‌دهی، علاوه بر عنصر انتهایی محور، ممکن است ناحیه‌ی میانی واقع بر روی محور و حدفاصل عناصر فضای موجود نیز مورد تاکید قرار گیرند. بهترین نمونه‌های آن را می‌توان در استقرار آب‌نما در حیاط‌های مرکزی معماری ایرانی مشاهده کرد. به رغم کاربرد وسیع تعادل محوری، استفاده از این روش، معمولا به ایجاد فضاهای رسمی منجر می‌شود و امکان کمتری برای تطبیق با شرایط و عملکردهای متنوع فراهم می‌سازد. به همین منظور، در سازمان‌دهی عناصر فضایی، گاه از یک یا چند محور موضعی برای ایجاد تعادل استفاده می‌شود. این حوزه‌ها با حفظ انسجام و هویت خود، به خوبی با بخش‌های دیگر فضا ترکیب می‌شوند و امکان بیشتری برای ایجاد تنوع و استقرار عملکردها و فعالیت‌های متنوع فراهم می‌آورند و کار طراحی و سازمان‌دهی را تسهیل می‌کنند.

2) تعادل شعاعی

در این شیوه‌ی ایجاد تعادل، عناصر فضایی به صورت شعاعی حول یک نقطه‌ی مرکزی سازمان می‌یابند و یک ترکیب متمرکز ایجاد می‌کند که نقطه‌ی مرکزی، کانون آن است. این نوع تعادل ممکن است متقارن یا نامتقارن باشد.

3) تعادل نامتقارن

در تعادل نامتقارن، تشابه عناصر فضایی الزامی نیستند بلکه هر یک از عناصر، ویژگی، وزن و تاثیر بصری خاص خود را دارند. در ایجاد تعادل بین این عناصر نامتجانس نیرو و وزن بصری هر یک از عناصر در نظر گرفته می‌شود و از قانون اهرم‌ها که در فیزیک کاربرد دارد برای یافتن محور تعادل و سازمان‌دهی عناصر استفاده می‌شود. عناصر جذاب، مانند اشکال غیرمتعارف، رنگ‌های براق، اجسام تیره و بافت‌های رنگارنگ جذاب‌تر و سنگین‌تر، و برعکس، سطوح ساده و کم‌رنگ که دورتر قرار می‌گیرند سبک‌تر درنظر گرفته می‌شوند.

تعادل نامتقارن، پویاتر و تغییرپذیرتر است. این نوع تعادل در بین عناصر فضایی، امکان هماهنگی با عملکردها و مقتضیات متنوع را فراهم می‌آورد، و با شرایط پروزه تطبیق راحت‌تری پیدا می‌کند.

هماهنگی، تعادل و یک‌نواختی:

هماهنگی از طریق ایجاد توافق و هم‌نوایی بین عناصر فضایی و یا اجزای آن‌ها حاصل می‌شود. در حالی که تعادل برای ایجاد وحدت بین عناصر متحانس و یا نامتجانس، از طریق سازمان‌دهی آن‌ها عمل می‌کند، قاعده‌ی هماهنگی سعی در انتخاب عناصر با ویژگی‌های شکل، رنگ، بافت و یا مصالح مشترک دارد، تا از تکرار یک ویژگی مشترک وحدت و انسجام لازم را بین فرم‌ها و عناصر فضایی ایجاد نماید. در جهت ایجاد هماهنگی، استفاده‌ی تکراری از عناصر فضایی، ممکن است به ترکیبی یک‌نواخت و خسته‌کننده منجر شود و از طرف دیگر، تنوع‌طلبی افراطی به منظور ایجاد جذابیت بیشتر، می‌تواند به آشفتگی و هرج‌‍‌‌‌ومرج بصری بیانجامد. از این رو،ایجاد توازن بین یک نظم خشک و بی‌نظمی، و نیز وحدت و تنوع، آشفتگی و انسجام، به‌گونه‌ای که هماهنگی و تنوع را با هم جمع کند، در طراحی معماری و آثار هنری بسیار مهم است.

ریتم، حرکت و سکون:

در هنر تجسمی ریتم معنایی تصویری دارد و عبارت است از تکرار، تغییر و حرکت عناصر بصری در فضای تجسمی. به عبارت دیگر تکرار منظم و متوالی یک عنصر تصویری ضرب-آهنگ بصری به‌وجود می‌آورد. انتقال احساس بصری نیز توسط ریتم بصری صورت می‌گیرد.

ریتم، به عنوان یک قاعده‌ی طراحی، بر اساس تکرار عناصر در فضا و زمان شکل می‌گیرد. این تکرار، نه‌تنها باعث وحدت و انسجام بصری عناصر معماری می‌شود بلکه حالتی‌ از حرکت مداوم ایجاد می‌کند که مغز و چشم بیننده در موقع عبور از یک معبر، در بطن یک ترکیب یا در اطراف یک فضا، آن ‌را دنبال می‌کند. ساده‌ترین نوع ریتم، تکرار منظم عناصر معماری در امتداد یک خط مستقیم است. اگر چه این ریتم کاملا یک‌نواخت است اما می‌تواند به عنوان پس زمینه‌ای برای استقرار عناصر اصلی فضا مورد استفاده قرار گیرد.

ریتم در ساختمان، از طریق تکرار بخش‌های مشابه مانند پنجره‌ها، ستون‌ها، تیرها و… حاصل می‌شود و باعث وحدت و هماهنگی آن می‌گردد. ریتم، ممکن است یک‌نواخت و یا متغیر باشد. ویژگی ریتم‌های بصری در یک ساختمان به شکل، اندازه و جهت قطعات و فاصله‌ی تکرار آن‌ها بستگی دارد. جریان دید، همواره توام با حرکت است.

انواع ریتم

به طور کلی چهار دسته ضرب-آهنگ بصری را می‌توان نام برد:

1- تکرار یک‌نواخت: در این نوع ضرب-آهنگ یک تصویر به طور یک‌نواخت و به صورت متوالی تکرار می‌شود. ریتم یک‌نواخت باعث نوعی حرکت وعکس‌العمل خود به خودی شده  و توجه مخاطب را به دنبال خود هدایت می‌کند. اما به واسطه‌ی عدم تنوع تاثیری منفی نیز در پی خواهد داشت و ذائقه‌ی مخاطبان آثار هنری را که در عین جستجوی هماهنگی در انتظار تباین نیز هستند، قانع نخواهد کرد و پس از مدتی ملال آور و کسالت‌بار خواهد شد و نظمی خشک و غیرقابل انعطاف را ایجاد می‌کند.

2- تکرار متناوب: در این ضرب-آهنگ یک عنصر بصری تکرار می‌شود اما تکرار آن با تغییرات متناوبی متنوع خواهد شد و هربار عکس‌العمل مخاطب و  توجه او را با یک حرکت یا تصویر میانی تحت تاثیر قرار می‌دهد. به طوری که در مخاطب همواره نوعی انتظار برای پیگیری تکرار و ادامه‌ی ریتم به‌وجود خواهد آمد.

3- تکرار تکاملی: در این نوع ضرب-آهنگ یک تصویر و یا یک عنصر بصری از یک مرتبه و حالت خاص شروع می‌شود و به تدریج با تغییراتی به وضعیت تازه‌تر می‌رسد. به طوری که نوعی رشد و تکامل را در طول مسیر تغییرات خود به دنبال خواهد داشت.

4- تکرار موجی: این نوع ضرب-آهنگ که عمدتا با استفاده از حرکت منحنی سطوح و خطوط به‌وجود می‌آید و از نوعی تناوب هم برخوردار است نمونه‌ی کاملی از ضرب-آهنگ تجسمی است که در فضای معماری، حجمی و تصویری وجود دارد و به شکل مانوسی با زندگی انسان پیوند ‌خورده است.

حرکت

حرکت به معنای تغییر و جا‌به‌جایی در مکان و زمان است. اما این معنا بیشتر به حرکت مکانیکی اطلاق می‌شود. نمایش حرکت در هنر تجسمی با تکرار و توالیِ یک شکل یا یک حالت به‌وجود می‌آید و معمولا  نمایشگر نوعی ریتم(ضرب آهنگ) است. در همین حال اشکال کشیده‌ی عمودی وافقی وحطوط مداوم و جهت‌دار و نیز تکرار آن‌ها به دلیل هدایت نگاه از سمتی به سمتی دیگر می‌توانند بیانگر حرکت بصری باشند.

تاکید و یک‌نواختی:

همه‌ی‌ مفاهیم، فرم‌ها و عناصر مطرح در فضای معماری، ارزش و اهمیت یکسانی ندارند.

قاعده‌ی تاکید، امکان حضور عناصر مهم و با ارزش را در کنار سایر عناصر معماری فراهم می‌آورد. طرح بدون عنصر مورد تاکید، یک‌نواخت و بی‌تحرک به نظر می‌رسد.

اگر در یک طرح عناصر زیادی مورد توجه قرار گیرند، شلوغ و آشفته خواهد شد. از این رو طراح باید معین کند که چه چیزی واقعا از بیشترین اهمیت برخوردار است؟ پس هر قسمت از طرح را به اندازه‌ی ارزش واقعی آن می‌توان از طریق مکان‌یابی ویژه اندازه‌ی بامعنا، شکل ویژه، ارزش خاص با رنگ یا بافت بخصوص، مورد تاکید قرار داد. در هر صورت، باید تضادی ملموس بین عنصر باارزش و مورد تاکید و سایر عناصر موجود در فضا، ایجاد شده باشد، تضادی که به خوبی توجه بیننده را جلب کند و نظم الگوهای موجود را تحت‌الشعاع قرار دهد.

یک عنصر معماری، ممکن است به دلیل هندسه و جهت‌گیری ویژه و استثنائیش، از سایر عناصر متمایز شود و مورد تاکید قرار گیرد. هندسه‌ی یک دست عناصر فرعی و ریتم ساده و خطی آن‌ها، بر قدرت این تاکید می‌افزاید.

نقطه‌ی کانونی و نور کانونی، دو روش دیگر برای تاکید بر روی یک عنصر بخصوص و مهم‌اند.

توازن

هر گاه در یک اثر تجسمی انرژی بصری اجزای آن با یکدیگر و نسبت به کل اثر متعادل باشند، آن اثر دارای ترکیبی متوازن خواهد بود. اگر چه ممکن است اجزای آن نسبت به یکدیگر قرینه نباشند در واقع توازن بیان‌کننده روابط متعادل عناصر بصری در یک ترکیب غیرمتقارن است. نشان دادن روابط غیرمتقارن اما متوازن، بر اساس میزان تیرگی-روشنی، بزرگی-کدچکی و فاصله‌ی شکل‌ها و عناصر بصری از یکدیگر و نسبت به کادر به‌وجود می‌آید.

کنتراست

یکی از اصول پایه و بسیار قابل اهمیت در خلق اثر هنری توجه به نقش کنتراست به معنای تضاد، تباین و کشمکش متقابل میان عناصر و کیفیت‌های بصری است. کنتراست ارتباط منطقی و در عین حال متضادی را میان اجزا و عناصر مختلف یک ترکیب و یا یک اثر هنری بیان می‌کند. بهره گرفتن از کنتراست در آثار هنری باعث جلوه‌ی بیشتر معنی، گویاتر شدن حالت، قوی‌تر نشان دادن احساس و در نتیجه انتقال مفاهیم و پیام‌ها به شکلی موثرتر وعمیق‌تر است. در حالی‌ که عدم بهره‌گیری از کنتراست در کیفیات و عناصر تاثیرگذار معمولا باعث یک‌نواختی، ملال و ناپایداری در تاثیرگذاری و عدم جذابیت اثر می‌شود.

در هنر تجسمی تباین یا همان کنتراست بیانگر کیفیتی حسی ناشی از عملکرد متقابل دو یا چند خصوصیت متضاد عناصر بصری است. این تباین‌ها را می‌توان از نطر اندازه، جهت، حالت، رنگ، تیرگی، روشنی و بافت شکل‌ها و یا از نظر فضای پر و فضای خالی، حجم مثبت و حجم منفی، فرورفتگی و برجستگی، شکل و زمینه مورد بررسی قرار داد.

فهرست