نقطه سازندهی همهی فرمهاست. وقتی نقطه حرکت میکند، خط را به وجود میآورد که عنصری یکبعدی است. وقتی خط در جهتی غیر از امتداد خود حرکت میکند سطح بهوجود میآید که دوبعدی است و از جابهجایی صفحه، حجم سهبعدی ایجاد میشود. نقطه، سطح و حجم، عناصر تشکیلدهندهی فرم هستند.
همهی فرمها در واقع سهبعدیاند و تمایز عناصر فوق فقط بستگی به تناسب طول و عرض و ارتفاع هر یک پیدا میکند.
عناصر و کیفیت نیروهای بصری
عناصر و کیفیت نیروهای بصری در هنرهای تجسمی به دو بخش تقسیم میشوند:
بخشی که با آن سر و کار داریم و همان عناصر بصری محسوب میشوند؛ مثل: نقطه، خط، سطح، رنگ، بافت، اندازه و تیرگی-روشنی.
بخش دیگر کیفیات خاص بصری هستند که بیشتر حاصل تجربه و ممارست هنرمند در به کار بردن عناصر بصری میباشند، از قبیل تعادل، تناسب، هماهنگی و کنتراست که به نیروهای بصری یک اثر تجسمی استحکام میبخشند.
ترکیب عاملیست که با سامان بخشیدن موثر به چگونگی چیدمان و نظم عناصر بصری در یک فضا و کادر مشخص بر اساس ذهنیت هنرمند و روابط تجسمی، سبب میشود تا مخاطبان اثر بتوانند به طرز موثری با آن ارتباط برقرار کنند. از این نظر ترکیب یک اتفاق یکجانبه از سوی هنرمند نیست، بلکه ارتباطی است دوجانبه که به واسطهی وجود عناصر و کیفیات بصری و شناخت و تجربهی کافی هنرمند شکل میگیرد.
در یک ترکیب موفق اجزا از کل اثر قابل تفکیک نیستند همچنان که صورت یک اثر از محتوای آن قابل تفکیک نیست. زیرا یک اثر وحدت یافته معنایی فراتر و کلیتر از اجزای خود دارد همانطور که وقتی دو رنگ با هم مخلوط میشوند رنگ جدیدی به دست میآید که مستقل است و تاثیر و بیان ویژه خود را دارد. بنابراین، ترکیب علاوه بر گردآوردن عناصر و ساماندهی آنها قوانین بصری متضمن و مکمل محتوای اثر نیز میباشد.
نقطه
در هنرهای تجسمی وقتی از نقطه نام برده میشود، منظور چیزی است که دارای تیرگی یا روشنی، اندازه و گاهی جرم است و در عین حال ملموس و قابل دیدن است. مثل نشان دادن مرکز یک دایره یا محل تقاطع دو پارهخط. نقطهی تجسمی ممکن است بهوسیلهی یک ابزار اثرگذار به وجود آید مثل اثر یک مداد روی یک سطح یا مثل یک لکهی روشن بر روی سطح تیره و بالعکس. بنابراین نقطه در زبان هنر تجسمی چیزی است کاملا ملموس و بصری که بخشی از اثر تجسمی را تشکیل میدهد و دارای اندازهی نسبی است.

موقعیتهای مختلف نقطه
بسته به این کهنقطهی بصری در کجای کادر قرار گرفته باشد موقعیتهای متفاوتی را بهوجود میآورد. یک نقطه روابط محدود و سادهای با فضای اطراف خود دارد وبه همان نسبت تمرکز مخاطب را به خود جلب میکند. اما چنانچه نقاط بصری متعددی در یک کادر وجود داشته باشند، بر اساس روابطی که از نظر شکل، اندازه، تیرگی، روشنی، رنگ، بافت، دوری و نزدیکی با یکدیگر دارند تاثیرات بصری متفاوتی بهوجود خواهند آورد.
گاهی ممکن است نقطه به عنوان کوچکترین بخش تصویر تلقی شود. در این صورت در اثر تراکم نقطههای تیره، تیرگی حاصل میشود و در اثر پراکندگی روشنی آنها دیده میشود.
از آنجا که نقاط بصری انرژی و تاثیر ویژههای را در فضای پیرامون خود منتشر میکنند وجود نوعی ارتباط متقابل میان آنها برای ایجاد تاثیر مثبت و هماهنگ الزامی است، در غیر اینصورت در اثر عدم ارتباط میان آنها نوعی اغتشاش بصری ایجاد خواهد شد که مانع از تاثیرگذاری متمرکز بر مخاطب میشود.
نشانگر یک موقعیت خاص مانند انتهای عناصر خطی با گوشه احجام در فضاست و ممکن است ابعاد و اشکال مختلف داشته باشد. اما در هر صورت باید نسبت به زمینهی خود کوچکتر، متمرکز،ایستا و بیجهت باشد.
خط
منظور از خط تجسمی معنایی نسبی از خط است و آن نشان دادن یک حرکت ممتد و پیوسته بر سطح یا فضاست. بنابراین میتواند دوبعدی یا سهبعدی باشد. مثلا یک قطار در حال حرکت از فاصلهای دور به صورت یک خط ممتد دیده میشود. در تعریف تجسمی خط عبارت است از حرکت یا شکل ممتد بصری خواه با داشتن ضخامت و برجستگی یا فرورفتگی؛ مثل بخشهایی از یک نقش برجسته، حجم، خط و مرز پیرامون یک سطح، دو سطح با دو زاویه مختلف مثل دیوار و سقف.

جهت خط
خطوط تجسمی بر اساس جهت حرکت مداوم در یک مسیر کلی به چهار دستهی اصلی تقسیم میشوند که عبارتند از:
1-خطوط عمودی که در یک اثر تجسمی ممکن است به مفهوم ایستادگی، مظهر مقاومت و استحکام باشد و یا صرفا رابطهی مناسبی را از نظر بصری و زیباییشناسی با سایر خطوط و اشکال یک ترکیب بهوجود بیاورد
2-خطوط افقی که در یک اثر تجسمی ممکن است برای نشان دادن آرامش، سکون و اعتدال باشد و یا صرفا رابطهی مناسبی را از نظر بصری و زیباییشناسی با سایر خطوط و اشکال یک ترکیب بهنمایش بگذارد.
3-خطوط مایل که در یک اثر تجسمی ممکن است برای نشان دادن تحرک، پویایی، خشونت وعدم سکون و ثبات اختیار شود. یا اینکه صرفا رابطهی مناسبی را از نظر بصری با سایر عناصر یک ترکیب ایجاد کنند.
4-خطوط منحنی که در یک اثر تجسمی ممکن است برای نمایش حرکت سیال و مداوم، ملایمت و ملاطفت به کار گرفته شوند یا اینکه صرفا رابطهی مناسبی را از نظر بصری با سایر عناصر یک ترکیب ایجاد کنند.
حالت خط
چهار دستهی اصلی خطوط که قبلا توضیح داده شدند، میتوانند در مسیر خود دارای شرایط زیر باشند:
1- ضخیم یا نازک، قوی یا ضعیف، تیره یا روشن شوند.
2- به صورت خطوط باریک و یا ضخیم یکنواخت باشند
3- میتوانند در جهت مسیر اصلی خود بهصورت بریده بریده و یا ممتد باشند
4- میتوانند در جهت مسیر اصلی خود بهشکل زیگزاگ، شکسته و یا موجی درآیند
5- میتوانند بهصورت منظم و یا نامنظم در مسیر اصلی حرکت خود تغییر جهت دهند
خط، عنصر بصری یکبعدی است. و برعکس نقطه که ایستا و بیجهت است، خط، نشانگر حرکت، جهت، رشد و پویایی بصری است. خط میتواند از نظر ضخامت و وزن، ظرافت و خشونت، نرمی و سختی، صافی یا زبری، حالات مختلفی به خود بگیرد.
خط مستقیم نشانگر کشش متقابل بین دو نقطه است. ویژگی اصلی آن جهت آن میباشد. یک خط مستقیم افقی میتواند بیانگر، ثبات، استحکام، استقرار و آرمش باشد. برعکس یک خط قائم بیانکنندهی تعادل و موازنهی نیروهای ثقلی است. خط مایل، بسته به نزدیکی به خط قائم یا افق، میتواند بیانگر حالت افتادن یا بلند شدن باشد، در هر حال بیانگر حرکت میباشد و فعال و پویاست.
مفهوم خط میتواند از طریق دو نقطه و یا تکرار کافی عناصر مشابه، ایجاد و القا شود. خط منحنی میتواند احساس یک نیروی در حال تغییر را منتقل کند و در حالتی از تغییر تدریجی، حرکت نرم و لطیف را بیان نماید. میتواند حالتی برآمده و صلب، و یا برعکس، حالتی فرورفته داشته باشد و سبک و آویزان به نظر آید. قوسهای کوچک میتواند بیانگر پویایی بصری، تحرک و رشد بیولوژیک باشد. برای نمونه میتوان به طرحهای اسلیمی در کاشیکاری و گچبری هنر ایرانی توجه کرد.
خط، لبههای اشکال واحجام را تعریف میکند و آنها را از زمینهای که دارند متمایز و رویتپذیر میسازد. خطوط، ویژگیهای خود را به شکل یا حجمی که بر آن واقع شدهاند، منتقل میکنند.
از فرمهای خطی معماری مانند تیر و ستون و …، به صورت مستمر در فضاهای معماری استفاده میشود و در شکلگیری سایر عناصر معماری مانند درها، پنجرهها، قفسهها، میز و صندلی و … به طور موثر مورد استفاده قرار میگیرد.
سطح
شکلی که دارای دوبعد (طول و عرض) باشد سطح نامیده میشود. همچنین روی چیزها را نیز سطح میگویند. به عنوان مثال از حرکت یک پارهخط در فضا یا روی صفحه در جهت خاص سطح ساخته میشود.
سطح ممکن است مستوی باشد، مانند دیوار یا کف اتاق، همچنین سطح ممکن است منحنی باشد، مانند سطوح مستدیر اشیای گرد و سقفهای گنبدی.
همهی سطحها از سه شکل هندسی دایره، مربع، مثلث یا ترکیبی از آنها بهوجود میآیند.

سطح عنصری دوبعدی است که شکل آن (شکل یعنی خطی که محیط مرئی یک سطح را نشان داده و آن را از زمینهاش متمایز میکند) اصلیترین ویژگی آن را بیان میکند. شکل واقعی یک سطح، فقط زمانی رویتپذیر است که عمود بر سطح آن، به آن نگاه کنیم.
عامل مهم دیگر، کیفیت سطح آن است. کیفیت سطح، تابع کیفیت مادهای است که از آن ساخته شده است. نوع، رنگ، بافت، الگو و زمینه، بر ویژگیهای سطح اثر گذاشته و کیفیت آن را مشخص میکنند.
کیفیت سطح، میتواند بر ویژگیهای بصری آن یعنی:
وزن و استحکام بصری
اندازهی تناسب و موقعیت در فضا
انعکاس نور
عملکرد اکوستیکی سطح
تاثیر گذار باشد. سطوح اصلیترین عناصر معماری، در شکلگیری کفها، دیوارها و سقف میباشند که خود شکل دهندهی فرم ساختمان و فضاهای آن هستند. ویژگیهای بصری فوق و رابطهی آنها در فضا، شکل و کیفیات ویژهی فضا را ایجاد میکنند. به علاوه، سطوح، در شکلگیری سایر عناصر معماری مانند پلهها، درها، پنجرهها و مبلمان نیز کاربرد وسیعی دارد.
حجم
به احجامی که دارای سهبعد: طول، عرض و ارتفاع یا عمق باشند حجم گفته میشود. در هنر تجسمی چنانچه یک نقطه را در سهبعد گسترش دهیم و یا یک پارهخط را در جهتهای مختلف حرکت دهیم، تجسمی از حجم بهوجود میآید و به همین جهت در هنر تجسمی حجم ممکن است همیشه ملموس و مادی نباشد ولی از نظر بصری وجود داشته باشد که در این صورت میتوان به آن حجم مجازی گفت. از چرخش یک مثلث به دور محور عمودی خودش حجمی بهوجود میآید که به آن مخروط گفته میشود؛ از حرکت دورانی سطوح مربع و مستطیل شکل نیز استوانه حاصل میشود؛ از چرخش دایره به دور محور قطری خودش حجم کره ساخته میشود.
علاوه بر این، هرگاه سطوح هموار تا شوند و یا شکلی ناهموار به خود بگیرند خواص حجم القا میکنند. حرکات سطح در جهات مختلف میتواند حجمی را به صورت مثبت و یا منفی شکل دهد و یا بخشی از یک حجم را بهنمایش بگذارد. مثل شکل دادن به یک ورق کاغذی، بدون آن که دو سر آن به یکدیگر متصل شود. درصورت اخیر میتوان به آن حجم باز گفت که از لحاظ اندازه و شکل قابل تغییر میباشد.
حجم میتواند توخالی و یا توپر باشد و به همین نسبت دورن یا بیرون آن اهمیت پیدا میکند. معمولا فضایی را که حجم اشغال میکند مثبت میگویند و فضای پیرامون آن یا مابین دو حجم و یا حفرهی میان یک حجم توخالی را فضای منفی و گاه حجم منفی مینامند مثل فضای یک لولهی قطور.
همانطور که سه شکل دایره، مربع و مثلث بهعنوان اشکال پایه برای سطح نام برده شدند، کره، مکعب و هرم را نیز میتوان به عنوان اجسام هندسی پایه نام برد.
حجم یک عنصر سهبعدی است، که فرم اصلیترین ویژگی آن است. فرم، ویژهی یک حجم، شکل ظاهری و ساختار بصری آن را نشان میدهد که حاصل رابطهی متقابل خطوط، اشکال و سطوح مرزی آن میباشد.
از نظر معماری، حجم بهعنوان یک عنصر سهبعدی، میتواند توپر و یا تودهای باشد که با ماده اشغال شده است و یا به صورت فضای خالی باشد که با سطوح، محدود و تعرف شده است. توده و فضا دو مفهوم و ساختار مکملاند که ترکیب آنها به معماری واقعیت میدهد. رویت فرمها، به فضا، بعد، مقیاس، رنگ و بافت میدهند و متقابلا فضاها کیفیت فرمها را نمایان کرده و نشان میدهند و نیز هر دو شرایط مناسب برای زندگی انسان را فراهم میآورند.

بافت
به طور کلی سطح و رویه هر شی و هر شکلی دارای ظاهر خاصی است که به آن بافت گفته میشود. درک کردن بافت هم از طریق حس لامسه هم توسط احساس بصری میسر است و البته گاهی این دو به طور مشترک برای درک کردن کاملتر بافت تاثیرگذار هستند. در هنر تجسمی درک بافتهای مختلف و مقایسه آنها با یکدیگر معمولا با دیدن و به صورت بصری اتفاق میافتد.
انواع بافت
بافت بصری عموما به دو شکل تصویری وترسیمی بهوجود میآید:
1- بافتهای تصویری که معمولا به صورت شبیهسازی از اشکال و اشیای طبیعت به صورت واقعنما ساخته و پرداخته میشوند و با رویت آنها احساسی را که قبلا از طریق لمس چیزها تجربه کردهایم مجددا در ما بیدار میکند.
2- بافتهای ترسیمی که به روشهای گوناگونِ تجربی و برای ایجاد تاثیرات بصری خالص بهوجود میآیند. بدون این که هدف از ایجاد آنها نمایش شبیهسازانه اشیا در طبیعت باشد. تاثیرات بصری این بافتها بسیار خیال انگیزتر از بافتهای لامسهای و تصویری است.
انواع ترکیب
به طور کلی میتوان از دو نوع ترکیب قرینه و ترکیب غیر قرینه نام برد. در ترکیب قرینه شکلها و عناصر اصلی ترکیب؛ با توجه به محورهای افقی، عمودی و مورب که کادر را به دو قسمت مساوی تقسیم میکنند ساماندهی میشوند. این ترکیب سادهترین توازن بصری را بهوجود میآورد. در ترکیب غیر قرینه عناصر و شکلهای اصلی ترکیب؛ نه بر اساس محورهای عمودی، افقی و مورب وسط کادر، بلکه بر اساس ارزشهای بصری خودشان(رنگ، تیرگی، روشنی، بافت و بزرگی و جهت شکل) در کادر قرار میگیرند.